بهار 93
بايد مامان رو ببخشي كه خيلي وقته برات چيزي ننوشتم ولي از وقتي مامان دوباره دانشجو شده ديگه وقت سر خاروندن هم نداره و يه كوچولو عذرم موجهه ....
از عيد شروع مي كنم كه سومين نوروزي بود كه خونمون رو با مهر وجودت ...با گرماي حضورت.....با صداي قشنگت ....با عطر نفست و خلاصه باعث شدي زندگي من زيباتر از پيش باشه.....مرسي از اينكه هستي
اوايل نوروز تهران بوديم و از 11 فروردين رفتيم شمال و كلا همه چيز خوب بود ....
از شيطونيات بگم يا نگم؟
هر روز كه مي گذره داري شيطونتر و البته فهميده تر ميشي
تقريبا تمام كلمات رو ادا مي كني با يكم غلط مثلا مي خواي بگي اقا هيراد ميگي قاقا هيراد
در جواب بابا كه مي گه تو پسر خوب بابايي مي گي من پسر مامانمم و بعد لباتو غنچه مي يكني
بعد مهد ميريم پارك و كلي بازي مي كني
عشق بستني هستي و تو خوردن شير خيلي زياده روي مي كني و غذا كمتر مي خوري
تقريبا دندونات كامل شده .....يكم قد كشيدي ....تو اخرين چكاپ 95 قد و 15 وزنت بود
بدترين كار اخيرن هم شكستن ال سي دي با سنگ بود


بهار 93 
